آشنایی با من، محمدرضا منتظر القائم
سلام،
من محمدرضا منتظرالقائم هستم؛
مشاور برندسازی شخصی و تجاری، مدرس دانشگاه و مدیرعامل گروه تولیدی لطیف پلاست.
اگر بخواهم خودم را در یک جمله معرفی کنم، میگویم:
من کسی هستم که برندسازی را نه فقط مطالعه کردهام، بلکه در دل یک کسبوکار واقعی زندگی کردهام.
از مهندسی تا مواجهه با واقعیت کسبوکار
متولد زمستان ۱۳۷۲ هستم و تحصیلاتم را در رشته مهندسی صنایع آغاز کردم.
از زمان شروع به فعالیتم در حوزه کسبوکار، تا به امروز، با بیش از ۱۵۰ برند ملی و محلی و همچنین بیش از ۲۰۰ نفر در حوزه برندسازی شخصی همکاری کردهام.
در این سالها، هم تجربهی مشاوره داشتم و هم طعم کارآفرینی را چشیدم.
چند کسبوکار راهاندازی کردم؛ بعضی رشد کردند و بعضی شکست خوردند.
اما نقطهی عطف مسیر من، شکست بزرگی بود که همهچیز را تغییر داد.
شکست؛ نقطهی شروع یک نگاه جدید
در سال ۱۳۹۵ به همراه دوستانم یک فعالیت تولیدی را آغاز کردیم.
کار رشد کرد، اعتبار گرفت و از بیرون همهچیز موفق به نظر میرسید؛
اما در درون، گرفتار تصمیمهای نادرست، طمع، و فاصله گرفتن از واقعیت مدیریت شدیم.
نتیجهی این مسیر، حدود ۱۰۰ میلیون تومان ضرر مالی و یک فروپاشی روحی کامل بود.
سال ۱۳۹۶ برای من سال زمین خوردن بود؛
اما همان سال، مهمترین درس حرفهای زندگیام را گرفتم:
اینکه مدیریت و مشاوره، بدون حضور واقعی در میدان، فقط یک ادعا است.
بازگشت، اینبار آگاهانهتر
بعد از آن تجربه، دوباره به مشاوره برگشتم؛
اما نه با همان نگاه قبلی.
در یکی از پروژهها، گفتوگویی ساده با مدیرعامل یک مجموعه، مسیر ذهنی من را تغییر داد.
او درباره یکی از نیروهای فروشش گفت:
«با اینکه فروشش شبیه بقیه است، اما حقوق بیشتری میگیرد؛ چون عاشق کارش است.»
همان جمله باعث شد بفهمم مسئلهی اصلی فقط مهارت یا دانش نیست؛
عشق، معنا و هویت حرفهای نقش تعیینکنندهای دارند.
کشف مسیر اصلی: برندسازی شخصی
از همینجا بود که بهصورت جدی وارد دنیای برندسازی شدم؛
ابتدا برندسازی تجاری و بعد، عمیقتر از آن، برندسازی شخصی.
برای من روشن شد که انسانها هم مثل برندها، اگر هویت مشخص نداشته باشند،
در بازار دیده نمیشوند، اعتماد نمیسازند و اثرگذار نخواهند بود.
به همین دلیل مسیر تحصیلیام را ادامه دادم و وارد دکترای مدیریت بازرگانی با گرایش مدیریت بازاریابی شدم تا دانش دانشگاهی را در کنار تجربهی میدانی توسعه بدهم.
از مطالعه تا ساخت متد
چند سال از زندگی من صرف مطالعه، پژوهش و آزمون شد؛
روزهایی با بیش از هشت ساعت مطالعه و تحلیل.
حاصل این مسیر، طراحی یک مدل عملی برندسازی شخصی بود؛
مدلی که نه در کتابها مانده و نه محدود به کلاس درس است،
بلکه بارها در پروژههای واقعی آزموده و اصلاح شده است.
یک باور غیرقابل مذاکره در مشاوره
در تمام این سالها، یک باور برای من شفاف و قطعی شده است:
مشاوره بدون داشتن تجربهی واقعی مدیریت یک کسبوکار، از نظر من معنای عمیقی ندارد.
به همین دلیل، در سال ۱۴۰۰ تصمیم گرفتم دوباره وارد میدان اجرا شوم؛
اینبار آگاهانه، مسئولانه و با نگاهی متفاوت.
در همان سال، واحد تولیدی خودم را در حوزه محصولات یکبار مصرف راهاندازی کردم؛
مجموعهای که امروز با نام «لطیف پلاست» در صنف خود شناخته میشود.
ساخت و توسعهی این برند، برای من فقط یک فعالیت اقتصادی نبود؛
بلکه تجربهی واقعیِ تصمیمگیری، ریسک، مدیریت منابع انسانی، فروش، بازار،
و زندگی روزمره با فشارهای واقعی کسبوکار بود.
مشاوره بعد از لطیف پلاست
بعد از تجربهی لطیف پلاست، مسیر مشاورههای من کاملاً تغییر کرد.
امروز وقتی درباره برند، فروش یا برندسازی شخصی صحبت میکنم،
از دل تجربهای حرف میزنم که خودم هزینهاش را پرداختهام.
مشاوره برای من دیگر انتقال تئوری نیست؛
بلکه انتقال تجربهی زیسته در میدان واقعی کسبوکار است.
و همین موضوع باعث شده مشاورهها برای مدیران و کارآفرینان،
کاربردیتر، قابل لمستر و ارزشمندتر باشد.
چرا مشاوره من متفاوت است؟
- چون هم دنیای دانش دانشگاهی را میشناسم
- هم دنیای واقعی بازار و تولید را زندگی کردهام
- و برندسازی را نه بهعنوان شعار، بلکه بهعنوان یک فرآیند عملی آموزش میدهم
امروز، مأموریت من
امروز مأموریت حرفهای من این است:
کمک به مدیران، کارآفرینان و متخصصان تا
هویت حرفهای شفاف، برند شخصی معتبر و مسیر رشد پایدار بسازند.
باور دارم هر فرد، اگر خودش را درست بشناسد و درست معرفی کند،
میتواند دیده شود، اعتماد بسازد و اثرگذار باشد.
اگر تا اینجا همراه من بودهای،
احتمالاً تو هم در مسیر ساختن نسخهی جدیتری از خودت هستی.
خوش آمدی؛
اینجا جایی است برای ساختن برند، از دل واقعیت.
نظرات



