داستان زندگی احمد خیامی، مثل فیلمهای کلاسیک سینمایی است؛ پر از فراز و فرود، شروعهای سخت در شهرهای کوچک و رسیدن به قلههای بزرگ صنعت. او مردی بود که نه تنها «پیکان» را ساخت، بلکه سبک زندگیِ جدیدی را به خیابانهای ایران آورد.
۱. ریشهها؛ مشهد، شهری که او را ساخت
احمد خیامی در سال ۱۳۰۳ در مشهد به دنیا آمد. خانواده او یک خانواده معمولی نبود؛ پدرش، سید علیاکبر خیامی، مردی بسیار سختکوش بود که یک مغازه کوچک داشت. احمد از همان کودکی معنای «کاسبی» را یاد گرفت.
او در محیطی رشد کرد که در آن «کار» مقدس بود. شرایط اقتصادی آن زمان ایران بسیار ناپایدار بود، اما احمد یاد گرفت که چگونه با حداقل امکانات، بیشترین بهرهوری را داشته باشد.

داستانِ اولین شکستها و درسها
خیامی در جوانی فهمید که برای ثروتمند شدن نباید فقط کارمند بود. او اولین تجربههای تجاریاش را در مشهد با خرید و فروشهای کوچک آغاز کرد. هر چقدر بیشتر شکست میخورد، بیشتر یاد میگرفت. او میگفت: «شکست برای من، هزینه آموزش بود، نه پایان مسیر.»
۲. سفر به تهران؛ شروع بازیِ بزرگ
احمد و برادرش محمود به تهران آمدند. این نقطه عطف زندگی آنها بود. آنها از بازار مشهد به قلب تپنده تجارت ایران وارد شدند. احمد با شم اقتصادیاش فهمید که در بازارِ خودروی آن زمان، یک حفره بزرگ وجود دارد. مردم خودرو میخواستند، اما خودروهای وارداتی آنقدر گران بودند که فقط طبقه بسیار ثروتمند قدرت خرید داشتند.
۳. تولد ایرانناسیونال؛ رویای پیکان
در سال ۱۳۴۱، برادران خیامی «ایرانناسیونال» را در یک زمین دورافتاده در تهران تاسیس کردند.
ماجرایِ انتخابِ پیکان
احمد خیامی وقتی به اروپا رفت، میخواست خودرویی بسازد که «مردم» بتوانند بخرند. او با شرکت «روتس» انگلستان مذاکره کرد. داستان مشهور این است که احمد خیامی برای اینکه ثابت کند پیکان برای جادههای ایران مناسب است، ساعتها با مهندسان انگلیسی بحث کرد. او میخواست ماشین نه فقط در اتوبانهای صاف لندن، بلکه در جادههای خاکی و ناهموار ایران هم دوام بیاورد.

۴. مدیرِ نترس؛ وقتی که «کیفیت» خط قرمز بود
احمد خیامی در کارخانه، یک مدیر «پشتمیزنشین» نبود.
- داستانهای کارخانه: کارگران قدیمی میگویند او گاهی لباس کار میپوشید و بین خطوط تولید قدم میزد. اگر پیچومهرهای در جای خودش نبود، همانجا تذکر میداد.
- آموزش مهندسی: خیامی میدانست که مونتاژ کردن کافی نیست. او صدها مهندس ایرانی را به خارج فرستاد تا دانش فنی را به ایران بیاورند. او میخواست «صنعتگر» تربیت کند، نه «کارگرِ خط تولید».
۵. داستان عجیب فروشِ اقساطی
یکی از درخشانترین ایدههای خیامی، فروش اقساطی خودرو بود. در زمانی که بانکها وام نمیدادند، احمد خیامی خودش شروع به اعتبارسنجی مردم کرد. او به کارگران و کارمندان اعتماد کرد و خودرو را به آنها فروخت. این کار باعث شد که پیکان نه تنها در خیابانها، بلکه در خانههای مردم به یک نماد تبدیل شود. او میگفت: «هر ایرانی باید صاحب یک خودرو باشد.»
۶. دوران طلایی و پایان کار در ایران
ایرانناسیونال در زمان او، به بزرگترین واحد صنعتی ایران تبدیل شد. او علاوه بر ایرانخودرو، فروشگاههای زنجیرهای «کوروش» (قدس فعلی) را هم تاسیس کرد که انقلابی در سیستم توزیع کالا در ایران بود.
اما سال ۱۳۵۷ ورق برگشت. احمد خیامی که در اوج موفقیت بود، با تغییرات سیاسی ایران، اموالش مصادره شد و به خارج از کشور رفت. این تلخترین بخش زندگی او بود؛ مردی که عاشق ایران بود، مجبور شد در غربت زندگی کند.
۷. احمد خیامی در خارج از کشور؛ تکرار موفقیت
او حتی در خارج از ایران هم از پا ننشست. او نشان داد که «کارآفرین» به جغرافیا وابسته نیست. او در آمریکا و اروپا به سرمایهگذاری و تجارت ادامه داد. او تا پایان عمر، همچنان به اخبار صنعت ایران حساس بود و موفقیتهای صنعتگران ایرانی او را خوشحال میکرد.
۸. میراثی که زنده ماند
احمد خیامی در سال ۱۳۹۸ در سن ۹۵ سالگی در لندن درگذشت. او پیکان را به ما هدیه داد، اما مهمتر از آن، «جرئتِ صنعتی شدن» را به ما یاد داد.
چرا باید زندگی او را بخوانیم؟ (درسهای نهایی)
- قدرتِ پرسش: او همیشه میپرسید «چرا نتوانیم؟»
- اهمیتِ توزیع: او فهمید که ساختنِ کالا به تنهایی کافی نیست؛ باید سیستم توزیع (مثل فروشگاههای کوروش) داشته باشی.
- سرسختی: او از یک شاگرد مغازه در مشهد، به بنیانگذار خودروسازی خاورمیانه تبدیل شد.

بدون دیدگاه